الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

25

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

سلكان پيش دوستان خود رفت و قضيه را براى آنها تعريف كرد و پس از تبادل نظر به اين نتيجه رسيدند كه بر سر قرار بروند . سپس به هنگام غروب كه چهاردهم ربيع الأوّل بود ، نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمدند و بعد از آن‌كه نماز عشاء را با آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به جاى آوردند ، او را از قضيه باخبر كردند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله هم قدم زنان تا بقيع آنها را همراهى كرد و سپس گفت : با تكيه بر لطف و يارى خداوند ، حركت كنيد . آنها رفتند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم به منزل بازگشت . « 1 » ( 1 ) ابن اسحاق از عكرمه از ابن عباس از محمد بن مسلمه نقل مىكند كه گفت : آنها پيش رفتند تا به خانهء ابن اشرف رسيدند . در آنجا ابو نائله او را صدا زد و وى در حالى كه ملحفه‌اى به دور خود پيچيده بود ، « 2 » از منزل بيرون آمد . پس از آن كه مدتى با هم گفت‌وگو كردند ، ابو نائله به او گفت : آيا برايت ممكن است كه قدرى با هم قدم بزنيم و تا شعب عجوز « 3 » پيش برويم و با هم گفت‌وگو كنيم . او قبول كرد و قدم زنان به راه افتادند . « 4 » از آنجا كه كعب به تازگى ازدواج كرده بود ، زيبا بود و با مشك و عنبر خود را خوشبو مىكرد و موهايش هم فرفرى بود . « 5 » براى همين ابو نائله دستش را در موهاى جلوى سر وى فرو برد و سپس دست خود را بو كشيد و گفت : عطرى خوشبوتر از اين نديده‌ام ! سپس مقدارى راه رفتيم و ابو نائله همين كار را تكرار كرد و پس از مدتى براى سومين بار اين كار را تكرار كرد و ناگهان كعب را محكم در بغل گرفت و گفت : اين دشمن خدا را بكشيد . همراهان بر او شمشير كشيدند ؛ امّا شمشيرهايشان به هم گره خورد و بر او كارگر نشد و حتى بعضى از ضربه‌ها به حارث بن أوس اصابت كرد و پاى او را مجروح كرد . ( 2 ) سپس محمد مىگويد : وقتى ديدم كه شمشيرها بر وى كارگر نشد ، چاقوى كوچكى را كه در شمشيرم بود درآوردم و آن را به نزديك ناف او زدم كه در اثر آن اين دشمن خدا بر زمين افتاد . پس از آن از محلّهء بنى اميّة بن زيد و محلّهء بنى قريظه و بعاث گذشتيم و به بالاى سنگلاخ عريض ( در اطراف مدينه ) رفتيم و منتظر حارث بن اوس مانديم كه به دنبال ما مىآمد . پس از آن كه به ما رسيد او را به دوش گرفتيم و در آخر شب او را نزد رسول اللّه صلّى الله عليه و آله آورديم . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مقدارى آب دهان بر زخم حارث ماليد « 6 » تا درد او را اذيت نكند « 7 » و آن‌گاه خبر كشته شدن دشمن خدا را به او داديم .

--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 189 . ( 2 ) . نشان مىدهد كه اين حادثه در تابستان نبوده است . ( 3 ) . جايى در پشت مدينه . ( 4 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 60 . ( 5 ) . مغازى واقدى ، 1 : 189 . ( 6 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 60 . ( 7 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 190 .